خرید بک لینک

گوهر جان

آید آن صبح درخشانى که من مى خواستم
روشنى بخش دل و جانى، که من مى خواستم
از نسیم جانفزاى گلشن آل رسول
بشکفد گلهاى بستانى که من مى خواستم
از بهارستان عشق و، گلشن آل على
آمد آن سرو خرامانى که من مى خواستم
سالها در خلوت دل، اشک حسرت ریختم
تا که آمد ماه کنعانى که من مى خواستم
دیده ى یعقوب جان من ازو شد پر فروغ
کآمد آن خورشید رخشانى که من مى خواستم
در بهاران، چون هزاران شکوه ها کردم به دل
تا به گل بنشست بستانى که من مى خواستم
سر به زانوى ندامت مى زنم در پاى دوست
تا رسد دستم به دامانى که من مى خواستم
چون امینى همّت از پیر مغان کردم طلب
یافتم،آن گوهر جانى که من مى خواستم

پایگاه اطلاع رسانی هیأت رزمندگان اسلام

برچسب: نویسنده: مینا فدایی تاريخ: يکشنبه 9 ارديبهشت 1397 ساعت: 16:26

صفحه بندی