
وقتی این موضوع را با مسئول موزه مطرح کردم گفت اولین نفری هستی که متوجه شدی و تا به امروز کسی متوجه این شباهت نشده بود داستان موکت آبی رنگ بیت رهبری چیست؟ “وقتی این موضوع را با مسئول موزه مطرح کر...
ادامه مطلب
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم شیخ حسین انصاریان از طرف آخوند ملا علی معصومی(وفات ۱۳۵۷شمسی) می فرمودند:علامه محمّد تقی مجلسی در امر به معروف و نهی از منکر مردی شدید، دلسوز، دلسوخته و برافروخته بود.به هرجا قدم می گذاشت، به هرکس که می رسید و هر موضوعی را می دید، از امر به معروف و نهی از منکر دست برنمی داشت و در این زمینه از هیچ کس پروا نداشت و از ملامت، ملامت کنندگان ترس و اضطراب و رنجی به خود راه نمی داد.چندین بار به سردسته اوباش و اشرار محلّی برخورد و عاشقانه و جانانه وی و همراهانش را نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر کرد. آنان از برخورد مولا محمّد تقی سخت آزرده و آشفته بودند، برای ساکت نمودن وی نقشه ای طرح کردند و آن این بود که یکی از مریدان مخلص او را وادار کنند که در شب جمعه او را به مه...
ادامه مطلب
#نسل_سوختهقسمت هشتاد و ششم: دست های خالیبا هر قدمی که برمی داشتم … اونها یک بار، مرگ رو تجربه می کردن … اما من خیالم راحت بود … اگر قرار به رفتن بود… کسی نمی تونست جلوش رو بگیره … اونهایی که دیشب بیدارم کردن و من رو تا اونجا بردن … و گم شدن و رفتن ما به اون دشت … هیچ کدوم بی دلیل و حکمت نبود… چهره آقا رسول از عصبانیت سرخ و برافروخته بود … سرم رو انداختم پایین … هیچ چیزی برای گفتن نداشتم … خوب می دونستم از دید اونها … حسابی گند زدم … و کاملا به هر دوشون حق می دادم … اما احدی دیشب … و چیزی که بر من گذشته بود رو … باور نمی کرد … آقا رسول با عصبانیت بهم نگاه می کرد … تا اومد چیزی بگه… آقا مهدی، من...
ادامه مطلب
#نسل_سوخته قسمت هفتاد و هفتم: خاک، خاک نیست دستش رو گذاشت روی شونه ام …ـ جایی که پدربزرگت شهید شده … جایی نیست که کسی بتونه بره … هنوز اون مناطق تفحص نشده … زمینش بکر و دست نخورده است …ـ تا همین جاشم … شما یه جاهایی ما رو بردی که کسی رو راه نمی دادن … پارتیت کلفت بود … خندید …ـ پارتی شماها کلفته … م...
ادامه مطلب
قسمت هفتاد و ششم: شب آخر سفر فوق العاده ما … تازه از دو کوهه شروع شد … صبح، بعد از روشن شدن هوا حرکت کردیم … شلمچه … چزابه … طلائیه ….کوشک و … هر قدمش … و هر منطقه با جای قبل فرق داشت … فقط توفیق فکه نصیب مون نشد … هر چی آقا مهدی اصرار کرد … اجازه ندادن بریم جلو … جاده بسته بود و به خاطر شرایط خاص پ...
ادامه مطلب
نسل سوخته قسمت هفتاد و سوم:حس یک حضور تا زمان رفتن … روز شماری که هیچ … لحظه شماری می کردم … و خدا خدا می کردم … توی دقیقه نود نظر پدرم عوض نشه … استاد ضد حال زدن به من … و عوض کردن نظرش در آخرین دقایق بود … حتی انجام کارهایی که سعید اجازه رو داشت … من که بزرگ تر بودم نداشتم … به جای قطار، بلیط هواپ...
ادامه مطلب
در عترت, قرآن و عترت, کتابخانه, کتابخانه عترت ام ابیها: داستان زندگی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهامشخصات کتاب:سرشناسه : شیرازی رضا ۱۳۳۱ –عنوان و نام پدیدآور : ام ابیها: داستان زندگی حضرت فاطمه زهرا “سلام الله علیها”/ بازآفریده رضا شیرازیمشخصات نشر : تهران پیام آزادی ۱۳۷۱مشخصات ظاهری : [۱۶۵] ...
ادامه مطلب