
روح والای عبادت به ظهور آمده بودیا که عبدالله در جبههٔ نور آمده بود؟ کربلا بود تماشاگر ماهی کز مهریازده لیلهٔ قدرش به حضور آمده بود یازده برگ، گل یاسِ حسن بیش نداشتکه به گلزار شهادت به ظهور آمده بود یوسف دیگری از آل علی، کز رخ اوچشم یعقوب زمان باز به نور آمده بود باغبان در ورق چهرهٔ گرمازدهاشگلشن حُسن حَسن را به مرور آمده بود صورتش صفحهٔ برجستهٔ قرآن کریمصحبتش ناسخ تورات و زبور آمده بود بیکلاه و...
ادامه مطلب
خودآگهان که ز خون گلو، وضو کردندحیات را، ز دم تیغ جستجو کردند دل شکسته به میقات دوست آوردنددرستی سفر عشق، آرزو کردند ز شوق وصل، گریبان صبر چاک زدندسپر فکنده به میدان عشق رو کردند سری که در چمن سروری سرآمد بودبه یک اشارهٔ ابرو نثار او کردند به سرخرویی گل، روز حشر برخیزندبه پاس آنکه گل از دستِ دوست بو کردند زبان عقل ز توصیف عشق معذور استسخن بس است اگر ترکِ «های و هو» کردند فدای همت آن تشنهلب شهید...
ادامه مطلب
به آتش میکشم آخر زبان سربهزیرم رابه توفان میسپارم اسمانهای اسیرم را منم من، گردبادی خستهام، زندانی خویشمبگیرید آی مردم دستهای ناگزیرم را تمام عمر باقی ماندهاش را گریه خواهد کرداگر توفان بخواند خندههای دور و دیرم را درختان گردبادی رو به خورشیدند، از آن دمکه خواندم در مسیر باد، اندوه غدیرم را شبی اندوه تابان علی از چاه بیرون شدشبی سیراب دیدم جان سر تا پا کویرم را محمود اکرامی ************...
ادامه مطلب
ذکر استغفارهایم بی اثر مانده هنوزیک نگاهی کن گدایت پشت در مانده هنوز گریه ها کردم ز دوری ات ولی آقای منبنده ی بیچاره از تو بی خبر مانده هنوز دارد آقا ماه مهمانی به پایان می رسدحسرت دیدارتان در یک سحر مانده هنوز قول دادم نوکر خوبی شوم اما نشدهی شکستم توبه و این درد سر مانده هنوز رو زدم بر غیر تو حالا...
ادامه مطلب